اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

399

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و نزد او منزل كرد سپس راه خود را در پيش گرفت تا به مدينه رسيد . تمام مدت اقامت رسول خدا در مكه از بعثت تا هجرت به مدينه سيزده سال بود ، و بروايت بعضى ، قريش نميدانستند رسول خدا به كدام طرف رفته است تا آنكه آواز هاتفى را از بعضى از كوههاى مكه شنيدند كه ميگفت : فان يسلم السعدان يصبح محمد بمكة لا يخشى خلاف المخالف » پس اگر دو سعد اسلام آورند ، ديگر محمد در مكه از كارشكنى مخالفين بيم نخواهد داشت . « ابو سفيان گفت : سعدها كه باشند ، سعد هذيم ، سعد تميم و سعد بكر ؟ پس در شب آينده گوينده اى را شنيدند كه مىگفت : فيا سعد سعد الاوس كن انت ناصرا و يا سعد سعد الخزرجين الغطارف انيبا الى داعى الهدى و تمنيا على الله فى الفردوس منية عارف » اى سعد ، سعد اوس تو ياور باش و نيز تو اى سعد ، سعد خزرجيان بزرگوار . بازگرديد به دعوتكننده راه راست و آرزو كنيد از خدا در بهشت آرزوى خداشناسى را . « پس قريش دانستند كه به يثرب رفته است و هنگامى كه رسول خدا باب بنى مدلج رسيد سراقة بن جعشم مدلجى از پى او تاخت و چون به او رسيد ، رسول خدا گفت : اللهم اكفنا سراقة ، » خدايا شر سراقه را از سرما كوتاه كن . « پس دست و پاى اسب او به زمين فرورفت و فرياد زد اى پسر ابو قحافه به همسفرت بگو تا از خدا بخواهد كه اسبم رها شود به خدا قسم اگر از من خيرى به او نرسد ، بدى به او نخواهد رسيد . سراقه چون به مكه بازگشت ، قضيه خود را به قريش گفت و گفتند دروغ ميگويى و بيش از همه ابو جهل او را تكذيب ميكرد ، پس سراقه گفت : ابا حكم و الله لو كنت شاهدا لامر جوادى اذ تسيخ قوائمه علمت و لم تشكك بان محمدا رسول و برهان فمن ذا يكاتمه